
تنهایی ..... تنهایی.....صدای بی صدایی دارد این تنهایی تاریک اتاق من.... و در
و دیوار بی رنگ اتاقم همچنان غمگنانه به من می نگرند..... من دیوانه ام؟ نمی دانم! ولی خود می پندارم که اینگونه ام چون هنوز در یاد کسی غوطه ورم که حتی یک عنصر از عناصر خاطرش رنگ مرا ندارد....وقتی او آمد هم او تنها بود هم من.... وقتی او رفت ، دیگر او تنها نبود ولی من تها ماندم...او سر به شانه دیگری نهاد دست دیگری را گرفت و تنهایی دل دیگری را زدود و مرا تنها گذاشت.... و من دیوانه هنوز به او می اندیشم .... نوازش نسیم از پنجره باز اتاقم مرا به خاطره می راند...به خاطرات کسی که دل شکن بود ... مرا دگرگون کرد...دلم را دگرگون روحم را دگرگون...... و خود با کو له باری از بی خیالی و بی خاطرگی دست در دست دیگری به سوی خوشبختی خود قدم نهاد....بوی باران هنوز به من دیوانه یاد او را به ارمغان می آورد...یاد کسی را که حتی اگر هم اکنون این صفحه را بخواند نه یاد عشق من می افتد بلکه با اخم این صفحه را می بندد که احمق دیوانه هنوز فراموشم نکردی؟؟؟؟؟؟ یاد کسی را که روزی و روزگاری قطره ای از اشک چشمانم او را تا اوج جنون می برد ولی هم اکنون سیل اشکانم نیز دل او را نخواهد لرزاند...شاید حق با اوست ... او عاشق من شد تنهایی اش را زدود..روحش را صاف کرد...قلبم را دگرگون کرد و از پی عشقی رفت که دیوانگی نباشد.... شاید هم ، زبانش که می گفت دوستم دارد و عاشقم است حرف دلش را نمی زده.....شاید ........ نمی دانم...... فقط می خواهم بدانم با این دل شکسته و روح خسته من چگونه با وجدان سر به بالش ناز می نهد ؟؟؟!!!!!!
از خدا می خوام فقط یه بار .... یه بار نه زیاد.... به یادت بندازه که کی بودی و با من چطور بودی ...یادت بندازه که چه جور تنهایی ها و دلتنگی هامون رو با سهیم می شدیم....یادت بندازه که چه عشق بزرگی داشتیم که تو همش بهش افتخار می کردی...... کاش فقط یه بار فقط یه بار تو هم به حال من بیافتی و درک کنی که چی کشیدم و چی می کشم و چه جور با حرفای آخرت شکستم و می شکنم......چه جور دارم ذره ذره نابود می شم... کاش یه بار اندوهم رو حس می کردی ..... شاید اونموقع ........................... کاش لااقل وقتی می رفتی من رو داغون نمی کردی و نمی شکستی.....کاش ....کاش....کاششششش.
به تو عادت کرده بودم
رضایا
2Afm
طوفان
شایان
به تو عادت کرده بودم
رفتی و دلو شکوندی
با چشام شدی غریبه
خاطره هامونو سوزوندی
عاشق عشق تو بودم
با چه احساس قشنگی
فقط فقط با تو بودم
توی دنیای دو رنگی
دو رنگی
حالا من اینجا تک و تنها
تو هم اون سره دنیا
می زنه آتیش به قلبم
غم و غصه های فردا
تلخیه سکوت غربت
تو رو یاد من میاره
ابر بارونیه چشمام
داره بدجوری می باره
با این که مال من نیستی و من از تو به دورم
واسم لحظه های با تو بودن تجربه بودن
تو رو می خواستم و نذاشتی حرمت واسم
عاشق بودم اومدم تا شهر غربت واست
ولی به جرائت بازم
می گم آرزومه که تو بشی خوشبخت بازم
هر جایی که هستی
هرجایی که رفتی
ازم بد نگو
چون رفتارام با تو ، به خدا قسم بد نبود!
به تو عادت کرده بودم
رفتی و دلو شکوندی
با چشام شدی غریبه
خاطره هامونو سوزوندی
عاشق عشق تو بودم
با چه احساس قشنگی
فقط فقط با تو بودم
توی دنیای دو رنگی
دو رنگی
حالا من اینجا تک و تنها
تو هم اون سره دنیا
می زنه آتیش به قلبم
غم و غصه های فردا
تلخیه سکوت غربت
تو رو یاد من میاره
ابر بارونیه چشمام
داره بد جوری می باره
من دوسِت دارم تو بیا کنارم بشین
نذار تو شبهام من تو تنهایی ببارم ببین
تو اشکو تو چشام و بغضو تو نگام
ببین اسم کس ِ دیگه جز تو نیست توی صدام
بدون بدونه تو میمیرم و
به جون تو نمی گیرم دست دیگه رو
چشام پر خونه الان
تو بس که دیده رو
بارونی کردی
من تو رو می خوام
چرا با من خانومی سردی ؟




