
با سلام خدمت دوستان عزیز
می دونم خیلی وقته نیومدم و وبلاگم رو نتونسم به روز کنم.... ولی اینبار که اومدم سعی کردم مطالب خوبی براتون بذارم...امیدوارم که حال همتون خوب باشه از همه دوستان عزیزی که زحمت می کشین و به دلکده تنهایی من سر می زنید و پای حرف دلم می شینید خیلی ممنونم امیدوارم بتونم لایق این محبت شما باشم و بتونم مطالبی رو تو وبلاگم بذارم که ارزش خوندن شما عزیزان رو داشته باشه از لطف همتون نهایت تشکررو دارم و از همه نظراتی که برام فرستادید ممنونم.....چندی پیش وقتی به مدیریت وبلاگم سر زدم یه نظر من رو خیلی متعجب کرد فردی به اسم "مهدی...یه غریبه یه آشنا " یک نظر خصوصی به این عنوان و موضوع برام فرستاده :
میدانم که انتظار سخته اما.... سرنوشته که همه چیزو تعیین میکنه... هر چی خدا خواست میشود... به امید روزای خوب و خوش و خوشبختی برای شما
خیلی تعجب کردم اول اینکه مطمئنم این بازدید کننده محترم اسمشون رو درست ننوشتن و فکر کنم با خونون مطالب قبلی من صرف اینکه اذیتی به گلنار کرده باشن با این اسم نظر ارائه دادن! دوم اینکه نظری که ارسال کردن هیچ ربطی به موضوع نوشته من که "عاشقانه ترین آواز کلاغ " هست نداره وموضوع اون نوشته نشان دهنده تنهایی و انتظار کشیدن من نیست شاید یکی از مطالب قبلی من رو خونده اند و بجای اینکه همونجا نظر بدن در اخرین مطلب نظر نوشتن سوم اینکه نمی دونم از کجا به ایشون الهام شده که من در انتظار رویداد یا فردی خاص هستم!!!
محض اطلاع ایشون و فقط به ایشون می گم و لطفا" دوستان دیگرم به دل نگیرن می گم که من در انتظار کسی نیستم از دلداریهاتون ممنونم ولی شما غصه من رو نخورید فعلا" کسی هم در زندگیم نیست و کاری با امور عاشقانه ندارم نمی دونم چی باعث شده که شما به حال من دل بسوزونید ولی فعلا شکر خدا اونقدر سرمست خوشبختی های معنوی زندگی هستم که لزومی نمی بینم لحظات زندگیم رو به انتظار بگذزونم چون همون لحظه ای که با انتظار کشیدن و غصه خوردن خرابش می کنم در واقع همون فردایی هست که دیروز در انتظارش بودم همه چیزم دست سرنوشت نیست و همه چیز رو سرنوشت تعیین نمی کنه فرق انسان با حیوانات دیگه در اینه که حق انتخاب و قوه عقل و اراده داره و همه چیز اجبار نیست درسته یک نسبتی از اتفاقات زندگی هست که سرنوشت تعیین می کنه ولی نه همش...خدا هم در کنار کسانی هستش که لااقل یه ذره برای خودشون و خواسته هاشون تلاش بکنن ....
نمی دونم شما آقا یا خانم محترم چه کسی هستید و چقدر از من شناخت دارید ولی اونقدر هم جرات ندارید که ایمیلی از خودتون به جا بذارید...هان! اعتقاد من به معنویات به معنی این نیست که همه رو تو زندگیم ببخشم شاید همه رو ببخشم ولی یکی هست که خدا رو میانمون داور گذاشتم تا اگه حتی روزی من فراموش کنم جواب حق من رو و اشکای شبونه ام و خون دل خوردنام و رنج کشیدنام رو خدا ازش یا " ازت " بگیره ... می دونم می گیره چون این یه مورد رو خیلی خوب حس می کنم ... در ضمن برای کسی که ارزشش رو داشته باشه انتظار کشیدن و چشم براهش موندن اصلا کار سختی نیست و حتی تا لحظه مرگ هم میشه به پای عشقش نشست ولی برای کسی که " ارزشش رو داره" :
اینم یه آهنگ از حسین تهی :
<< برو از پیش من >>
تهي تتلو طعمه رضايا 2afm
اون رفته اون ديگه نمياد
تا ابد دل من تو رو نميخواد
حالا من موندم بي اون تنها
اسير شدم تو شهر غم ها
حالا رفتي بي تو من ميميرم
گل حسرت و بي تو ميچينم
ترانه ي عشق و واست ميخونم
برو نميخوام
حالا رفتي من بي تو ميميرم
گل حسرت و بي تو ميچينم
ترانه ي عشق و واست ميخونم
برو نميخوام
اگه برگردي بموني پيشم
بدون اسيرت نميشم
ديگه فرقي نداره با کيم
بعد تو يه عاشق خياليم
برو ديگه نمي خوام من تو رو
ميکشه اين فکر منو آخر
که مال کس ديگه اي شي
ديوونه ديوونه
نميدونم ميدوني که من
اگه ازت جدا بمونم ميميرم
[تهي]
خاطرات با تو بودن ديگه واسه من خياله
آره راه با تو بودن ديگه واسه من زياده
صبح ها پاي پياده بيام ديار تو
آخه بيچاره چي بارت کنم
کي يار تو ميشه بعد من
اگه من نباشم ميميري تو
ميگي عاشقمي هنوز
آخه چي ميگي تو
هر چي فکر ميکردم
راجع بهت اشتباه بود
من دوست داشتم و
اين اشتبام بود
آره عشقمون چه زود از هم پاشيد
به نفعمونه که دور از هم باشيم
کجا بودي وقتي دلم سوخته بود
آخه چرا با من بودي دلت سوخته بود
برو از پيش من نميخوام تورو
مي بوسمت ميذارم کنار تورو
ديگه نميتونم تحمل کنم برو
مگه تا کي ميکشم
ميدونم نيستي تو الان ياد من
به من نگو عاشقم و خواهشا
نمي تونم بکنم يه لحظه فکرتم
ديگه نه نميخوام
نمي تونم نمي کشم نمي خوامت
برو بذار تنها باشم بي خيالت
[2afm]
ميخوام داد بزنم بگم بياي تو
نميشه ناديده گرفت خيلي چيزارو
آخه ميان و ميرند خيلي کساي ديگه
نامرد من ميکردم روت حساب ديگه
زوج مختلط آخه بد هر جايي
ديگه نمي خوامت حتي براي شب تنهايي
ميدونم زندگيت سخت ميشه با شروع بد من
نگو حاصل اين جدايي بود غرور بد من
ديگه تو رو نميخوامت خيلي شلوغه سر من
تو ميگي عاشقمي هنوزم دروغه مگه نه
برو از پيش من نميخوام تورو
مي بوسمت ميذارم کنار تورو
ديگه نميتونم تحمل کنم برو
مگه تا کي ميکشم
ميدونم نيستي تو الان ياد من
به من نگو عاشقم و خواهشا
نمي تونم بکنم يه لحظه فکرتم
ديگه نه نميخوام
نمي تونم نمي کشم نمي خوامت
برو بذار تنها باشم بي خيالت
[طعمه]
اشتبام اين بود به تو علاقه داشتم
نداشتم از اول به تو علاقه کاش من
گفتي من عاجزم که بي تو بزنم پياده قدم
ببر و بيا که تو دلم غم زياده
منم تنهاي تنها
منم همتاي غمها
من اومدم ولي کم عشق تو افتاده از پا
شدم مداح هر شب تا صبح برات
ولي نفهميدي براي تو هستم تا ابد خراب
از اولين روز نرسيد به دادم عشق تو
فراموشت کردم نيار به يادم اسمتو
برو به يادم تکيه کن به ديوار و گريه کن
چون که دوا نميکنه درد بيمار به خود
طعم خاطرات خوب توام من
توي قلبم حبس ابد تو
هستم با تو دروغاتم
واسم خيلي سخته بخوام دل بکنم
از تو و اون همه خاطره بخوام بگذرم
روزگار معرفت نداشت واسه من
نمي خوامت تو رو برو از پيش من


خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»
خدا لبخندي زد و پاسخ داد:
« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»
من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»
خدا جواب داد....
« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»
«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»
«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»
«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....
سپس من سؤال كردم:
«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»
خدا پاسخ داد:
« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد و تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»
« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»
«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»
« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»
« اينكه ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»
« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»
« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»
« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»
باافتادگي خطاب به خدا گفتم:
« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»
و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»
خدا لبخندي زد و گفت...
« فقط اينكه بدانند من اينجا هستم ،هميشه »
برگرفته از : مجله موفقیت


Özgə dilə yazmaram
Nazlı şirin dil varım, özgə dilə yazmaram
Doğrasalarda məni, öz dilimi atmaram
Cənnəti versəz mənə, dünyanı satsaz mənə
Mən Anamın naz dilin, başqa dilə satmaram
Şəhrıyarım düz deyıb, qatma dilin dillərə
Mən bü gözəl türk dilin, ayrı dilə qatmaram
Bax bü dilin sayəsi, gəzdi adım dillərə
Olmasa gər bü dilim, heç yerə mən çatmaram
Onda ki mən ölmüşəm, qurlayın öz yurduma
Çün budur adət mənim, özgə yerə yatmaram
Qəbrimin üstündə siz, Türkü bü şeiri yazın
Öz dilimi atmaram, başqa dilə satmaram
şaır : Vəhid Şükürzadə
آنا دیلیم
دوغراسالاردا منی اُوز دیلیمی آتمارام
جنتی وئرسز منه ، دونیانی ساتساز منه
من آنامین ناز دیلین باشقا دیله ساتمارام
شهریاریم دوز دییب قاتما دیلین دیللره
من بو گوزل تورک دیلین آیری دیله قاتمارام
باخ بو دیلین سایه سی ، گزدی آدیم دیللره
اولماسا گر بو دیلیم هئچ یئره من چاتمارام
اوندا کی من اولموشم قورلایین اوز یوردوما
چون بودور عادت منیم ئوزگه یئره یاتمارام
قبریمین اوستونده سیز تورکی بو شعری یازین
اوز دیلیمی آتمارام ، باشقا دیله ساتمارام
قبریمین اوستونده سیز تورکی بو شعری یازین
اوز دیلیمی آتمارام ، باشقا دیله ساتمارام
شاعیر : وحید شکر زاده




