
امشب بعد از مدتهای مدید پای کامپیوترم نشست تا دوباره براتون بنویسم....
امشب می خوام از یک نعمت بزرگ بنویسم که شاید خیلی از ماها از داشتنش محرومیم وشاید خیلی از ما هایی هم که داریم قدرش رو نمی دونیم ... (( نعمت داشتن پدر و مادر ))... به نظر من یکی از بزرگترین نعمت های الهی و عشقی که می تونه هر بنده خوش شانسی از داشتنش لذت ببره ....
یک سال پیش که پدرم در اوج بیماری بود همه ما برای دوباره به دست آوردنش تلاش می کردیم ...وقتی که بوسه خداحفظی رو پدرم بر پیشونیم نهاد و با صدای آرووم و موقرش از ما خداحافظی کرد و از در اتاق عمل داخل رفت تمام وجودم رو آشفتگی از دست دادنش در خود گرفت خیلی می ترسیدم که دیگه نتونم یک بار دیگه چشمای مهربونش رو ببینم و صدای پیر و شکننده اش دیگه طنین انداز خونه ما نشه ... مادر بیچاره ام از یه طرف به فکر من بود از طرف دیگه به فکر برادر و خواهرم که خونه بودند و منتظر خبر و از یه طرف هم به فکر تنها شریک زندگی اش که 38 سال مثال دو تا کبوتر عاشق خودشون رو به آب و آتیش زدند تا لونه شون رو حفظ کنند... اون روز پدرم برگشت ... خدا یک بار دیگه اونرو به ما بخشید ومن هزاران و هزاران بار به داشت دوباره اش زمزه شکر می کنم .....هنوز هم وقتی یاد اون روزها می افتم اشک تو چشام حلقه می بنده و دلم پراز هول از دست دادنشون می شه آخه پدر ومادر مهربون من که سرنوشت با قلمش خطهای درشت و خشن رو پهنای صورتشون ایجاد کرده تنها دارایی خوشبختی من از این زندگی هستن ... اگه یک سال پیش خیلی افسرده و غمگین بودم می دونم که اونها رو بیشتر از خودم افسرده تر کردم ولی خودم رو نباختم و فقط به خاطر اینکه می خوام چهره پیر و رنجور پدر و مادرم بخنده از خدا می خوام که غم رو از من دور کنه ... این روزها یه حس عجیب یک راه جدید در ذهنم ساخته و انگار خدا هم این راه رو پیش پام گذاشته و من آرووم آرووم و با قدم های مصمم و کمی هم با دلهره پا تو این راه گذاشتم ... نه ... اینبار دیگه این راه راه عشق نبست چون اون جاده در سرنوشت من به بن بست رسید.... راه جدید راهیه که موفقیتش لذت بیشتری به من خواهد داد و من رو در خودباوری و خودشناسی و آگاهی از استعدادهام کمک خواهد کرد ... به امید خدا و با پشتیبانی پدر و مادرم ..... ان شاء ا.. که خدا کمکم کنه تا بتونم با تمام قدرتم تلاش کنم و به هدفم برسم ...
با آرزوی موفقیت برای همه شما عزیزان امیدوارم خدا پدر و مادر همتون رو حفظ کنه و بهشون طول عمر عطا کنه و روح اون عزیزانی رو که از پیش ما پر کشیدن شاد کنه ....
این هم یک شعر ترکی برگرفته
www.duzli-oghlan.blogfa.com/post-22.aspx از سایت
با اجازه از شاعر گرامی جناب آقای وحید شکرزاده
Yar gələcək
Gələcək yar gələcək dərdimə dərman gələcək
Bu ölü cismə ilahi təzə dən can gələcək
Eybi yox ki buracan hicrana səbr eyləmişəm
Vəslimə aşiq olan ö məhe taban gələcək
Könlumun hər yerinə mən su səpip paklamişam
Çun ki qəlbimə qönaq sevgili canan gələcək
Dözmuşəm çoxli zaman di ki yari seyd eliyəm
Şansa bax ovçuya mehman dəli ceyran gələcək
Ö şirin yar ki məni gözləri heyran eləmiş
Xoş gəlib gəlmağina can ona qurban gələcək
Çatdi hicran başa yarəb sənə çox şukr ki bugün
Məcnunun sevgilisi leyliye döran gələcək
Şair : Vəhid şokrzadə
www.duzli-oghlan.blogfa.com/post-22.aspx از سایت
یار گله جک
گله جک یار گله جک دردیمه درمان گله جک
بو اُولو جیسمه ایلاهی تزه دن جان گله جک
عیبی یوخ کی بوراجان هیجرانا صبر ائیله میشم
وصلیمه عاشیق اُولان اُو مه تابان گله جک
کونلومون هر یئرینه من سو سَپیپ پاک لامیشام
چون کی قلبیمه قوناق سئوگیلی جانان گله جک
دؤزموشم چوخلی زاماندی یاریمی صید ائلییم
شانسا باخ اُووچویا مهمان دلی جیران گله جک
اُو شیرین یار کی منی گؤزلری حیران ائله میش
خوش گلیب گلماغینا جان اُونا قوربان گله جک
چاتدی هیجران باشا یارب سنه چوخ شکر کی بوگون
مجنونون سئوگیلیسی لیلی دوران گله جک
شاعیر : وحید شکرزاده


دو عکس از خاطرات غبار گرفته ام
و تنهایی شب وخاطری بی خاطر ....
و زمزمه این ترانه :
هنوز حرفای ناگفته دارم گوش کن
تو هم این زهر تلخ نفرتو نوش کن
آره تو راست میگی عشق بچه بازی نیست
همون بهتر بری مارم فراموش کن
تو آبروی عاشقی رو پاک بردی
دارم جدی میگم برای من مردی
چه قدر ساده بودم که باورت کردم
عزیزم بودی و خونم رو میخوردی
توکه بریدی و دوختی و بهونه ساختی
اما بدون که تو عاشقی باختی
عشقو چه ارزون و مفت فروختی
باختی
باختی
یاد میگیرم از تو اینو که برم به یک بهانه
اسم این کارو بزارم راه حل عاشقانه
توی اوج اشک عشقی
یاد میگیرم که بخندم
هرکی سوخت و باخت مهم نیست
مهم اینه من برندم
از تو آینه ساخته بودم
به چه سادگی شکستی
توی کارت مونده بودم
اما ثابت کردی پستی
من به غصه وا نمیدم
به تو هم بها نمیدم
تو فقط یه نقطه بودی
من تورو صدتا میدیدم


گفتم برای بسترت
حریر ماه و میخرم
برای ناز بالشت
پر خیال و میبرم
گفتم که چشم عاشق
نرگس باغت میکنم
قالی قرمز دل و
فرش اتاقت میکنم
دروغ هرچی گفتمت
جز اینکه گفتم عاشقم
من عاشقم
باز عاشقم
گفتم به چشمه غنات
میگم گلات و آب بده
خدا رو بی خواب میکنم
تا به دعات جواب بده
دروغ هرچی گفتمت
جز اینکه گفتم عاشقم
من عاشقم
باز عاشقم
گفتم اگه دلت بخواد
کوه و میدم به دست و پات
دیروز و امروز میکنم
رفته رو میگم که بیاد
گفتم سر بزرگون و
به پیش تو خم میکنم
تو دنیا هرچی عیون
به خدمدت جمع میکنم
گفتم توی باغچه تو
بجای گل دل میکارم
خودم میرم بارون میشم
به روی گلهات میبارم
دروغ هرچی گفتمت
جز اینکه گفتم عاشقم
من عاشقم
باز عاشقم
گفتم که نقاش میشم و
عشق تو با شور میکشم
رو کاغذ نازک دل
ناز تو صد جور میکشم
گفتم هوای شهرت و
پر از گل یاس میکنم
سنگ ریزه های راهتو
دونه الماس میکنم
گفتم توی باغچه تو
بجای گل دل میکارم
خودم میرم بارون میشم
به روی گلهات میبارم
دروغ هرچی گفتمت
جز اینکه گفتم عاشقم
من عاشقم
باز عاشقم
گفتم برای بستنت
حریر ماه و میخرم
برای ناز بالشت
پر خیال و میبرم
گفتم که چشم عاشق
نرگس باغت میکنم
قالی قرمز دل و
فرش اتاقت میکنم
دروغ هرچی گفتمت
جز اینکه گفتم عاشقم
من عاشقم
باز عاشقم




