
باورت کردم وقتی که از تنهایی ات گفتی
باورت کردم وقتی اشکهایت را لمس کردم
باورت کردم وقتی که گفتی دوستم داری
باورت کردم وقتی که گفتی دنیای توام
باورت کردم وقتی ضربان قلب بی تابت را به گوشم رساندی
باورت کردم وقتی گفتی با منی
باورت کردم وقتی قسم خوردی همیشه در کنارمی
باورت کردم وقتی مرا در کنارت آرزو می نمودی
باورت کردم وقتی نامم را با عشق صدا می زدی
باورت کردم وقتی در شب تنهایی ات تا سحر مرا آرزو می کردی
باورت کردم وقتی گفتی مرا از خدا تمنا می کنی
باورت کردم وقتی گفتی جز من کسی در کنارت نیست
باورت کردم وقتی از درد من اندوهگین می شدی
باورت کردم وقتی که طو فان دریا برای رسیدن به من مانعی برایت نبود
باورت کردم وقتی حلقه های زنجیر را نشانه عشقمان گذاشتیم
باورت کردم وقتی از درد و اندوه خود می گفتی
باورت کردم باورت کردم من باورت کردم
ای کاش اینگونه نبود ولی من با ورت کردم
و تو………
تو………….
دیوار باور مرا آنگونه بیرحمانه شکستی که دیگر هیچ باوری در من شکل نگیرد
نه باور "من " بودنم نه باور " بودنم" و نه باور " بودنت"
باور کردم که نه عشق بوده نه دوست داشتن و نه سخنان زیبایت ….همه روی دیوار باورم بود که با شکستن باورم با خاک یکسان شد
اکنون من بی باور….چگونه باور کنم که آنهمه خاطرات و سخن و قول و قرار همه سراب بوده وبس؟
من ……..
بیهوده باورت کرده بودم؟


تا به تو تکیه کردم
پشتم و خالی کردی
تو رسم دل شکستنو
بد جوری حالی کردی
بد جوری حالی کردی
بیا ببین که خستم
غریب و دل شکستم
کوه غرور بودم
حالا به خاک نشستم
حالا به خاک نشستم
خیال می کردم تو برام پشت و پناهی
با این همه خستگیهام یه تکیه گاهی
چه آرزوهایی که بر تو بستم
بلور قلبم و به پات شکستم
دیگه امروز دیدنت خواب و خیاله
عشق تو دوباره داشتن حالا امید محاله
تا به تو تکیه کردم
پشتم و خالی کردی
تو رسم دل شکستنو
بد جوری حالی کردی
بد جوری حالی کردی
بیا ببین که خستم
غریب و دل شکستم
کوه غرور بودم
حالا به خاک نشستم
حالا به خاک نشستم




