تبليغاتX
بگذار عاشق بمانم به دلكده تنهايي من خوش آمديد

دعا
تاريخ: شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت :13:48

اشک

بچه ها امشب که از هر شب دیگری داغونترم..بی هیچ دلیل اشکام جاریه... البته دلیلش معلومه....می گم ..خیلی دوستش دارم و نمی خوام از دستش بدم ... گرچه من هنوز هم ندارمش ولی همین قدر که باهام هست خودش یه دنیاست . اون الان اون جوری هست شاید اونموقع هایی که هیچ مشکلی نبود اینطور باهام نبوداون الان درکم می کنه حداقل اینو می گه که می خواد باشه تا قسمت چی باشه و خدا چی بخواد... واسه اینه که من به دعای همتون نیاز دارم که اینبار که هست بمونه و نره ...اینبار دیگه عشقمون به فرجام برسه...ولی اگه خدا بخواد...اگه اینبار هم بشکنم دیگه واقعا شکستم و آخرین نفسامو خواهم داد که همین الانم در اوج نامیدیم و فقط از دامن خدا چسبیدم که نفسام ((اون)) بمونه !!! ایام شعبان هست تورو خدا دعا کنید یک بار که این مطلب رو می خونید بگید خدا خودت به گلی و عشقش کمک کن که دست تو دست هم بمونن...خدا بخواد همه چیر مثل روزهای خوبمون عالی می شه روزهایی که تنها دلخوشیمون عشقمون بود وتنها دغدغه مون دوست داشتن همدیگه... من از دعاهای همتون نهایت تشکر رو دارم واز خدا می خوام هیچ دلی نشکنه و همه دلداده ها بهم برسن و شما هم به آرزوهاتون برسین...

عشق ابدی

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت :13:45

همدلی با گلها

 

تنها با گلها گویم غمها را
چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم

نه کسی آید نه کسی خواند
ز نگاهم هرگز راز من
بشنو امشب غم پنهانم
که سخنها گوید ساز من
تو ندانی تنها همه شب باگلها
سخن دل را میگویم من
چو نسیمی آرام که وزد بر بستان
همه گلها را میبویم من
تنها با گلها گویم غمها را
چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم

چون ابری سرگردان
میگرید چشم من در تنهایی
ای روز شادیها کی باز آیی
امشب حال مرا تو نمیدانی
از چشمم غم دل تو نمیخوانی
امشب حال مرا تو نمیدانی
از چشمم غم دل تو نمیخوانی
تنها با گلها گویم غمها را
چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم

 

(آهنگی از هایده) 

غم دل...

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
یک خواهش...یک درددل...یک نیایش
تاريخ: شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت :13:32

اشک من

 

 

امشب اومدم تا از همه شما یک چیز بخوام ... نمی دونم چند نفر از شما این خواهش من رو قبول خواهید کرد ولی من بازم می گم ... هر کسی اگه می تونه برای من دعا کنه هر طور که می تونید برای من و نیتم دعا کنید وهر کی می تونه یک بار سوره وضحی رو برای نیت من بخونه از اونایی که این کارو برای من می کنن خیلی خیلی ممنونم حتی از اونایی که این سوره رو نمی خونن هم بخاطر دعاشون خیلی ممنونم ...

این روزها خیلی می ترسم که این امیدواریهای من سرچشمه اش هیچ باشه و باز به تاراج غم وغصه برم ولی بچه ها اینبار دیگه من به آخر خط رسیدم اینبار دیگه اگه دعاهام مستجاب نشه من تموم می شم ... اینجا تنها جایی که من می تونم بی ریا با شما ها دردو دل کنم ... هیچ چاره ای ندارم بخدا من خیلی تلاش کردم ولی عشقش آنچنان به تار و پود روح من گره خورده و نقاشی احساس من رو نقش انداخته که به این راحتی ها نمی شه از وجودم کندش... من تنها گناهم دوست داشتنه البته اگه اسم این رو می شه گناه گذاشت حاضرم محاکمه و قصاص بشم ... گذر زمان هم دردی از احساس من درمان نکرد ... می گفتم شاید بشه فراموش کرد ولی نمی شه ...حالا دلم می خواد تا آخرین توانم تلاش کنم که هیچکی نتونه مارو از هم جدا کنه فقط این وسط اون باید دستشو از دست من نکشه چون اگه اینبارم حس کنم که نیست تیشه بر ریشه هستی خودم می زنم چون فقط اینطوری عشق من از بین می ره ... واقعیتش نمی دونم هنوزم همراهم هست یا نه ! نمی دونم هنوز دستش تو دست من هست یا منو تنها گذاشته تا به زندگیم برسم اینارو نمی دونم ... شایدم من دلخوشم که هست یا اون می خواد که من دلخوش باشم که هست و در واقع خیلی وقته رفته ... شایدم من به ناامیدی عادت کردم نمی خوام باور کنم که اینبار می خواد باشه تا آخرش.... ولی کاش اینطور باشه ... من اونرو از جون خودم هم بیشتر دوست دارم بخدا قسم اینو راست می گم اگه اون نباشه نفس های من هم نیست...واسه اینه از همتون خواهش می کنم برام دعا کنید  ...دعا کنید که تنهام نذاره شاید خدا نظرش رو ما شد به آرزومون رسیدیم وقتش برام مهم نیت فقط اینو می خوام که میدون رو ترک نکنیم و دست به دست هم بایستیم... بخدا قسم دیگه اگه نباشه من رفتنیم ... تورو خدا دعا کنید که خدا همه چیزو درست کنه و این امیدهایی که تو دل من شکوفا شده واهی نباشه...تورو خدا دعا کنید مهربون بمونه ...توروخدا دعا کنید همیشه با من بمونه و تنهام نذلره شاید این نامه مثل نامه کسی باشه که آخرین نفساشو می ده و برا زنده موندن داره تلاش می کنه چون تنها دلیل زنده بودنه من اونه با رفتن اون.........کاش می شد دلم رو از جاش در بیارم تا اون به جای من حرف بزنه.... نمی دونم چی میشه ...

خدایا ازت خواهش می کنم به حرمت رسولت و به پاکی زهراش قسمت می دم ما از هم جدا نشیم من تا حالا ازت هیچی نخواستم می دونم خیلی ازت خواهش و التماس کردم که ازم نگیریش ولی بازم پیشونیمو رو خاک می زارم و التماس می کنم که مارو از هم جدا نکن و  نذار که دستهای نامهربونی دیگرون بیشتر از این بر پیکر نیمه جون عشقمون لطمه بزنه... اگه تو بخوای همه چیز درست می شه ... مارو هم شامل لطف خودت کن ... این حس رو خودت تو وجود من گذاشتی روح من رو به آرامش برسون...قادر متعال فقط توئی

از همتون ممنونم که پای سفره درد ودل نشستید ...

خدا

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
فدا
تاريخ: پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت :12:6

چشم من

 

گل

 یک جمله تقدیم به یک عزیز :مبارک 13 مرداد سالروزتولدت مبارک بادمبارک

فدای اون گل كه يه روز يكی می خواد بده دست

فدای اون دويدنات وقتی می گيره نفست

فدای ذوق موندن و فدای درد رفتنت

فدای پرواز كردنات، فدای اون نشستنت

فدای صبرو طاقتت، فدای بی حوصلگيت

فدای بچه بودنت، فدای كل زندگيت

فدای ناز مژه هات، فدای چشم روشنت

فدای خستگی كه، مياد ميشينه رو تنت

فدای مخمل صدات كه خوندنت بال منه

اجازه می دی به همه، بگم كه اين مال منه

فدای اون بالشی كه گاهی بهش تكيه بدی

فدای اون چيزی كه تو ميخوای يه روز هديه بدی

فدای اون بارونی كه پاييز می ريزه رو سرت

فدای چتر روز بارونی توی سفرت

فدای پيچ و تابای اون موهای قشنگت

فدای (نه نمی خوامت) فدای اون دست ردت

فدای عطر خنده هات ، فدای طعم موندنت

فدای دوست نداشتنات، حتی فدای روندنت

فدای تو كه هيچ روزی هيچكی نمی شينه به جات

فدای هر چی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات

فدای اون خوبيايی كه داری و نميدونم

فدای شعرت كه می خوام بگم ولی نمی تونم

فدای اون قول دادنات حتی اگه عمل نشه

يعنی كسی هس كه توی رنگ چش تو حل نشه؟

فدای اخم ابروات ابروهای بی حوصلت

فدای هر چی تو بگی، حتی شكايت و گلت

فدای كوچه هايی كه می گذری از كنارشون

فدای عكسات كه دارم هميشه يادگارشون

دنيا بهونس عزيزم فدای اسمت و خودت

منو ببخش اگه نشد ، نشد بيام تولدت

نی نی

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
نا امیدی در امیدواری
تاريخ: پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت :11:50

قو

 

امروز اجازه گرفتم با خاطراتم خاطر سپری کنم....تا چندی اجازه دارم با خاطرات دل خوش کنم ... هر چند خاطرات را دلخوشی نشاید ... نباید و نپاید...

 

دلم تنگ است دلم چون کوهی پر صلابت ولی سنگ است

دلم تنگ است دلم با عشق تو هماهنگ است.....

 

امروز یا امشب تصمیم گرفتم به جای جنگ با سر نوشت در مقابل تقدیر سر خم کنم شاید چندی دیگرسرنوشت با من مدارا کند؛ در این تنهایی عجیب دلم تنگ است و خوشه های دلم برای خودشان آرزو می پرورانند غافل از اینکه همه آرزوهای من محال است....بگذار دل من اینگونه دلخوش باشد

 

"دنيا را بد ساخته اند......... كسی را كه دوست داری،تورادوست نمی دارد، كسی كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما كسی كه تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمی رسند و اين رنج است"

 

 امروز به این باور رسیدم که باید امیدم را به دیدن روی خوش زندگی از دست بدم و به نا امیدی عادت کنم .... ولی دوست ندارم هیچکدوم از شماها نا امید بشید

بازم می گم : "خدا بزرگه "

 

نیایش طبیعت

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
امشب
تاريخ: شنبه ششم مرداد 1386 ساعت :13:16


 

زندگی فرصتی دیگر داد وگفتا : بمان !

من ماندم و باور بیکس بودنم !

و امشب شکل حزن من سایه ای دیگر دارد

بر دیوار تار اتاقم !

امشب نبض لحظه هایم جوری دیگر می تپد !

شاید امشب...

در کرانه شب ، در پس ثانیه ها

نگاهت اتنظار رویایم را می کشد

تا لرزش پلکهایت

ریزش اشک هایت

هجوم تپش های من

رویایم را دگرگون سازد !

شاید امشب ...

 

نوشته گلنار

 

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
شب آغاز هجرت تو
تاريخ: شنبه ششم مرداد 1386 ساعت :13:10

شب آغاز هجرت تو
شب در خود شکستنم بود
شب بی رحم رفتن تو
شب از پا نشستنم بود
شب بی تو
شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن
شب مرد ن
شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما
گل گریه سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو
هم زمین هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم
کوچ تو اوج ریاضتم بود
چه مومنانه از خود گذشتم
کوچ من از من نهایتم بود
به دادم برس
به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس
به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من
سهم من جز شکستن من
تو هجوم شب زمین نیست
با پر و بال خاکی من
شوق پرواز آخرین نیست
بی تو باید دوباره بر گشت
به شب بی پناهی
سنگر وحشت من از من
مر حم زخم پیر من کو؟
واسه پیدا شدن تو آینه
جاده سبز گم شدن کو؟
بی تو باید دوباره گم شد
تو غبار تباهی
با من نیاز خاک زمین بود
تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم
اگر شکستی از خود شکستی
به دادم برس
به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس
به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من
شب بی تو
شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن
شب مردن
شب دل کندن من از ما بود

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
سلام
تاريخ: شنبه ششم مرداد 1386 ساعت :12:44

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

سلام دوستان خوبم

کنج تنهایی اتاقم نشستم با لحظه ها خلوت کردم ...به قول ابی قلمم به اسمش رسید و به گریه افتاد... آدم گاهی برای خوشبختی کسی که دوسش داره از خیلی از چیزها می تونه بگذره حتی از خود اون....خیلی وقته فاصله من با خوشبختی زیاده زیاده .... خیلی وقته دورنمای خوشبختی رو به تماشا می شینم ولی همین دورنما لذت عجیبی داره....چرا گاهی با اینکه خیلی یکی رو دوست داریم اونو می رنجونیم چرا؟ شاید مطمئنیم که با دور کردن اون از خودمون سرنوشت بهتری در انتظارش باشه...شاید گاهی هم باید جای دوست دارم رو، ازت نفرت دارم بگیره ... کاش می شد زمان رو در شیرین ترین قسمت زندگی متوقف کرد ...  دلم کوچک بود واسه این بود که گنجایش عشق رو نداشت منم درهای دلم رو باز گذاشتم تا باد پائیزی عمر من به خوبی تو اتاق کوچک قلبم بچرخه و گردوغبار خاطرات رو بروبه و ببره اینطوری راحتتر میشه تنهای تنها شد حتی تنهاتر از تنها...اینطوری سر روشونه لحظه ها میذارم و " حلقه زنجیر" من که می خواد با من چفت بشه " تنهایی" میشه... خطاب به تنهایی می گم ما حلقه های زنجیریم شایدم من و تنهایی عاشق هم شدیم ....

من هنوز هم باید به انتظار بشینم ببینم که قلم سرنوشت واسه فردام چی نوشته... هنوزهم باید تو دام مصیبت دنبال تکه های پاره شده روحم بگردم و وبا تکه های اون پازل خودم رو کامل کنم ... تا اونموقع که من کامل نشدم خدا تو وجودم جاری نخواهد شد و صدای فریادم را نخواهد شنید....

به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد

که به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد

 

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
? This Template Designed By mashhad20