تبليغاتX
بگذار عاشق بمانم به دلكده تنهايي من خوش آمديد

سلام
تاريخ: یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت :23:54

دختري در آب

 

سلام دوستان خوبم

امروز نمي خوام براتون از غم وغصه گلايه كتم چون بعضي از دل هاي مهربون وقتي ناراحتي من رو مي بينند بيشتر ناراحت مي شن...به حرمت همون دل مهربون دوست دارم از زيبايي هاي زندگي براتون بنويسم چون از ميون غبار غم هم مي شه با تمام وجود  خوشبختي رو حس كرد ... يادتونه اون وقتهايي كه كوچولو بوديم اينقدر زندگي رو براي خودمون سخت نمي گرفتيم چقدر خوش مي گذشت وقتي كه دنبال يك قايق كاغذي كوچيك كه تو آب جوب انداختيمش ساعتها مي دويديم ..وقتي كه براي چيدن دو تا گيلاس از درخت همسايه بغلي  تقلا مي كرديم ...اونروزا شايد ساده زيستن رو بلد بوديم الان يادمون رفته... دوست دارم هميشه مثل يك كودك بتونيم  بي ريا و ساده بگيم دوستت دارم...خيلي ها مون واهمه اومدن عشق رو داريم كه مبادا دلمون بشكنه مبادا احساسمون به تاراج خزان بره ... ولي دوست داشتن خيلي زيباست ... كاش دوست داشتن رو ياد بگيريم ...

شعر گل گلدون تقديم شما عزيزان براي شنيدن آهنگش رو لينك پائين شعركليك كنيد الهي گل زندگي هيچكدومتون پژمرده نشه:

پروانه

گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب بو نمی ده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده
گوشه ی آسمون پر رنگین کمون

من مثل تاریکی تو مثل مهتاب

اگه باد از سرزلف تو نگذره
من میرم گم میشم تو جنگل خواب
گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدن چو ماهی از آّب
گل هر آرزو رفته از رنگ وبو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب
آسمون آبی میشه اما گل خورشید رو شاخه های بید دلش میگیره
دره مهتابی میشه اما گل مهتاب از برکه های آب بالا نمیره
تا که دست تکون میدی به ستاره جون میدی میشکفه گل از گل باد
وقتی که ماتم مییاد دوستاره کم مییاد میسوزه شقایق از داغ
گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدن چو ماهی از آب
گل هر آ رزو رفته از رنگ وبو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب

 

آهنگ گل گلدون رو گوش کنید(کلیک)

 

 

گل من

 

 

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
غم و قلب من
تاريخ: یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت :22:42

غم در دل

 

غم روي صفحه قلبم نوشت :« غم مخور..»قلب

فلب من به آرامي گفت : تو كيستي؟

بغض غم تركيد و گفت : من غم!

قلب گفت : غم ! از چه غمگيني؟

غم گفت :من ساكن ناخواسته تپش هايت شده ام...قلب

 از اينكه اتاق تنگت از من رنگ اندوه گرفته در اندوهم

تو از با من بودن دگرگوني ...

از من ناله مي كني...

هيچگاه وجود مرا نمي خواني..

قلب گفت : من با وجودت خو گر شده ام...

غم گفت : من از تپش هايت كوچ مي كنم..

قلب گفت : مرا تنها مگذار

ولي غم قفل دل را شكسته و به سوي مسكن جديدش رهسپار گشته بود..

قلب سر به خود فرو برد و گوش به صداي تپش ها يش سپرد

غروب تنهايي از پنجره باز مانده اش به درون رنگ باخته اش رنگ مي داد

....عشق از آن مكان عبور مي كرد از قلب پرسيد : از چه غمگيني؟قلب

قلب گفت: غم!! ؟؟ او مرا تنها گذاشت...من دلتنگم و مدتي است جز صداي تپش هايم مرا نجوايي نيست و من تنهايم...

عشق بالهايش را گشود و آبي آن نگاه قلب را خيره كرد صداي تپشهاي قلب فضاي كوچكش را پر نمود

عشق گفت : مرا به تپش هايت جاري كن

قلب گفت : تو وسيع و بزرگي و حجم من كوچكتر از وسعت تو

عشق بالهايش را گسترده تر كرد..درخشندگي صداقت آبي رنگش

 غروب نارنجي رنگ آنروز را در بر گرفت..قلب

قلب آشفته شد ... رنگِ رنگ باخته اش سرخ گشت ..تپش هايش تند شد تندِ تند...

و قلب وسيع شد و بزرگ تر شد  و عشق از پنجره باز قلب خود را به درون كشانيد و فضاي قلب را پر كرد

آندو همديگر را سخت در آغوش گرفتند و گوش به نجواي هم سپردند

قلب از وجود عشق شاد بود و رنگ او را در تار و پود قالي روحش گره مي زد

آندو به وجود هم خو گرفتند

....قلب

مدتي گذشت و ...

غم ساكن قديمي قلب تنها بار بسته بود و به سوي مسكن قديمي با نام جديدش « قلب عاشق » روانه گشته بود..

 

نوشته گلنار

 

 

غم 

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
مهتاب
تاريخ: یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت :22:21

ماه من

مهتاب . ای مونس عاشقان
روشنایی آسمان . آه مهتاب...
ای چراغ آسمان
روشنی بخش جان
کو ماهم؟...
نزدت چه شبها با او در آنجا بودیم
فارغ ز دنیا . لبها به لبها بودیم
با یکدگر ما پیش تو تنها بودیم
مفتون و شیدا غرق تماشا بودیم
مهتاب . امشب که پیش توام
او رفته و من مانده ام . آه افسوس...
رفت و آن دوران گذشت
سر نهم بر کوه و دشت
از هجرش...
نزدت چه شبها با اون در آنجا بودیم
فارغ ز دنیا . لبها به لبها بودیم
با یکدگر ما پیش تو تنها بودیم
مفتون و شیدا غرق تماشا بودیم

 

ترانه سرا  ناصر رستگارنژاد

 

با صداي ويگن

 

آهنگ مهتاب ويگن را گوش كنيد(كليك)

 

 

 

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
همدم غروب
تاريخ: یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت :21:19

اشك فرشته

 

 

دور ميشم از تو آروم مثل گذشتن از خواب

آرو
متر از پرواز يه شبنم زير آ
فتاب

آروم
مثل نسيمي که ميگذره
از چمن

ميگذرم
از کنارت همدم
محبوب من

دور ميشم
از پيش توآهس
ته اما خسته

حالا که بوسه
خواب روي چش
ات نشسته

حالا ميرم که
مهتاب اسم
تورو صدا کرد

دست پر
از تمنات دست منو
رها کرد

سياه
ترين خاطره تو قصه تو بو
دم

تو شعله ور تر از عشق

من از سرما سرو
دم

توجلوه طلو
عي اي همص
داي خوبم

منو به سايه بسپار من
همدم غ
روبم من همدم غروبم

آروم
ميرم مبادا رفتنمو
ببيني

با
چشماي پر از اشک سر راهم
بشيني

ديگه وقتي نمونده تو دل اين شب تار


ميس
پارمت به خاطر براي آخرين بار

سياه
ترين خاطره تو قصه تو
بودم

تو
شعله ور تر از عشق



من
از سرما سرودم

توجلوه
طلوعي اي همصداي
خوبم

منو به
سايه بسپار من همدم غروبم من همدم غروبم

 

ترانه سرا : نينف امير خاص

 

دلشكسته

 

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
آنروز باراني
تاريخ: یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت :20:22

جاده باراني

صداي باران ،آنروز  باراني !

قدم هاي باراني ما !

نگاه باراني تو !

نگاه باراني من !

همه را سنگفرش جاده تنهايي مان

بر تن خود فرش كرده !

آهنگ قدم هايمان ،

با نواي باران ،

بر تن سنگ هايش باقي است !

همه خاطرات باراني آنروز باراني !

" تو " چتر نگاهت را  سر پناه عشق مان كردي !

همه چيز آنروز باراني بود !

من ! تو !

خاك ، هوا ، باد ، درخت ، چمن تر شده و بوي بهار !

تن تنهايي تو ! تن تنهايي من !

همه چيز ، همه چيز باراني بود !

 

صداي باران ، آنروز باراني !

همدم باراني من !

نگاه باراني تو ، نگاه باراني تو !

زير پرده باران فقط تو بودي ، باراني ترين " تو " !

آنروز باراني ، گويي آسمان مي دانست

جاده سرنوشت " عشق " ما

به " ناكجا " مي خورد

و مي گريست !

امروز باراني ،

آسمان هنوز در عزاي دل من مي گريد !

اشك هايش تن خاطراتم را تر مي كند !

در هستي سر نوشتم

تو نبودي ، تو نيستي !

 

صداي باران ، امروز باراني !

نگاه باراني من ! نگاه باراني من !

جاي نگاهت خاليست !

چتر نگاهت براي عشق مان كافي نبود ،

دل باراني كم بود !

 

نوشته گلنار

من باراني ..بي تو

 

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
توهم من گمشده
تاريخ: شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت :19:12

 

شب از ميان توهمم به استقبال مي آيد

 

هنوز خوابم يا بيدار ....خود وامانده ام

 

دامان خدا را مي تكانم

 

شايد ياد كودكش بيافتد

 

كه در انتهاي پيچ جاده سر نوشت گم شده

 

خدا نيز ندایی  نمي دهد...

 

غم نيز پركشيده

 

تنهايي ناب ناب مرا به كام خود كشيده

 

فقط من مانده ام با آغوشي در ماندگي

 

خدا را صدا ميزدم...آينه رويايم نيز شكست

 

من ماندم ....من ماندم

 

رويايم بي تصوير شد

 

من بي تصوير همواره شكستم

 

تكه هايم گم شد

خدا را صدا مي زنم

 

به داد شكستگي ام برس

 

خدايا.....تنهايم نگذاررررررررر


                گلنار

 

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت :4:46

رقص تنها

 

 

سلام بر همگي...اميدوارم حال همه دوستان خوب باشه..اول از همه روز مادر و روز  زن رو به همه مامان هاي دنيا خصوصا به مامان مهربون  خودم و مامانهاي مهربون شما تبريك مي گم روز زن رو هم همينطور به خود شما دوستان عزيز ، به مريم جونم و به خودم جون تبريك مي گم و متاسفم كه لاقل يه نفر هم پيدا نشد اين روز رو به من تبريك بگه..خلاصه ...  گلنار خانم خونه شو عوض كرد وبلاگ قبلي ام كه تو ميهن بلاك بود از طرف خود سايت ميهن بلاگ خراب شد و متاسفانه همه دلنوشته هام از بين رفت..يه سريشو دارم تو اين سايت مي ذارم..ولي نتيجه يه سال زحمت كشيدنم به هدر رفت..خلاصه از اين به بعد دلكده تنهايي من اينجاست..وقتي از زير آوار روحم بيرون ميام ..ميام مي شينم اينجا تا دو سه كلمه باهاتوت دردو دل كنم..شما هم منو تنها نذاريد ...امروز هوا اينجا ابريه درست مثل هواي دل خودم...يه نسيم زيبا از در مياد تو و صورنم رو نوازش مي كنه ..خيلي وقته باهاتون دردو دل نكرده بودم...اوضاع عاطفي؟؟؟؟ هيچكي هيچي نپرسه كه گل عاطفه تو دلم پر پر شده ... دلم مثل يه درياي خروشان تو تلاطمه... خيلي از غصه حرف مي زنم ولي چيكار مي شه كرد خوب غمگينم... گاهي انگار واقعا زمانه با قلم سرنوشت منو به بازي مي گيره و پيكر نيمه جون روحم رو از اين طرف به اون طرف پرت مي كنه... نمي دونم خدا مي خواد كه من جي رو ياد بگيرم و چي رو به خودم ثابت بكنم از بوته كدوم آزمايش بايد سربلند بيرون بيام..همين بسم نيست كه در ورطه عشق باختم و شكستم؟؟ بايد بيشتر از اين محكم بشم؟؟؟ خوب كاش دست خودم بود اين دل لعنتي رو از جاش مي كندم مي انداختم دور جاش يه تيكه سنگ مي ذاشتم... چشمه اشكهاي من تا كي بايد جوشان باشه... گاهي فكر مي كنم آخهاگه كسي نيست كه اشك ريختنم براش مهم باشه  من چرا گريه كنم ولي مگه مي شه سر اين دل رو كلاه گذاشت؟ نه نمي شه..  خدا خودش مي گه اميدوار باش حالا كه اميد دارم هي مي شكنم هي مي شكنم.... گله نمي كنم ولي اين خستگي باعث مي شه كه دلم بخواد تنها باشم... شايد تو اين تنهايي صد سال هم بگذره كسي سراغمو نگيره...

دوباره ميام و اينبار هم از نوشته هاي قبلي ام هم از نوشته هاي جديدم براتون ميذارم..

نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
حرف اول...افسوس
تاريخ: چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت :23:57

قلب

قلب من کوچک بود...عشق تو ليک بزرگ..من ز   اندازه قلبم بيرون...عاشقت بودم و از عشق تو سرشار ولي...ساليان بسيار ...مانده ام عاشق تو...تا که اندازه اين عشق ترا...در دلم جاي دهم...و هنوزم باميد...عاشقت خواهم بود...گرچه تو رفتي و دل تنها شد...گرچه اين عشق بدون تو غمي بر ما شد



نوشته شده توسط گلنار | موضوع: | لينک ثابت |
? This Template Designed By mashhad20